شناسه خبر: ۲۴۲۸
لینک کوتاه کپی شد

افسانه نخودی و دیو | افسانه ایرانی عجیب

از افسانه مشهور نخودی و دیو چیزی میدونید؟ | افسانه های ایرانی پر رمز و راز

نخودی قصه دختری است که با تلاش و تیزهوشی خود را از دست دیو نجات می دهد

افسانه ایرانی

پر بازدید

گوشه و کنار ایران زیبای ما پر از افسانه و داستان های محلی است که هر کدام قصه خاصی را از دل مردم محلی روایت می کنند. افسانه های ایرانی تا چند دهه پیش بین مردم به خصوص مردمان محلی بسیار رواج داشته است. هنوز هم این افسانه های ایرانی شاید برای پدر و مادر ها خاطرات و قصه های دوران کودکی را زنده کند. ما در ادامه داستان یکی از زیباترین افسانه های ایرانی یعنی افسانه نخودی و دیو را بازگو می کنیم.

قصه نخودی و درایت او در برابر دیو

قصه نخودی برخلاف افسانه کچلک قصه‌ای گمنام و فراموش شده نیست و نسبت به آن از شهرت بیشتری برخوردار است. با این حال بر پیکر این قصه نیز در طول سالیان اخیر گرد فراموشی پاشیده شده و با فرض چرخیدن در بر همین پاشنه احتمالا کودکان چند نسل بعد به طور کامل آن را فراموش خواهند کرد. اگرچه در طول دهه‌های گذشته این قصه با روایت‌های مختلف و گاه متفاوتی نقل شده و در برخی از مجلات مختص به کودکان نیز به شکل پاورقی منتشر گردیده و حتی نسخه پسر نخودی نیز خلق شده است، اما کودکان امروز تقریبا با شخصیت نخودی بیگانه‌اند و بسیاری از آنها چیزی از محتوای این قصه نمی‌دانند.

داستان عجیب عشق «مینا و پلنگ»

شرح مختصر قصه

در روزگاران دور زن و شوهری زندگی می‌کردند که از نعمت فرزند بی‌بهره بودند. روزی از روزها زن در حال قرار دادن دیزی آبگوشت نهار داخل تنور بود که ناگهان یکی از نخودهای غذا از درون دیزی بیرون جهید و به دختر کوچکی تبدیل شد. زن نام دختر را نخودی گذاشت و او را همراه با دختران همسایه به خوشه‌چینی فرستاد. پیش از فرا رسیدن غروب تعدادی از بچه‌ها پیشنهاد ترک صحرا و بازگشت به خانه را مطرح کردند، اما نخودی که از همه تیزهوش‌تر سر و زبان‌دارتر بود از آنها خواست اندکی بیشتر در آنجا بمانند. با تاریک شدن هوا ناگهان سر و کله دیوی از دوردست پیدا شد؛ او به بچه‌ها پیشنهاد کرد برای اینکه در تاریکی شب گرگ سراغشان نیاید نزد او بروند و تا صبح در منزلش بمانند. بچه‌ها پذیرفتند و با دیو همراه شدند؛ غافل از اینکه او قصد خوردن آنها را دارد.

هنگامی که به خانه دیو رسیدند او بچه‌ها را به رختخواب فرستاد و برای اطمینان یافتن از به خواب رفتن آنها هر چند لحظه یک بار می‌پرسید: «کی خواب است کی بیدار؟» و هر بار نخودی به عنوان تنها کودکی که به خواب نرفته و حواس خود را حسابی جمع کرده است پاسخی به او می‌داد و درخواستی را مطرح می‌کرد. بار نخست نخودی از دیو خواست که برایشان نیمرو و حلوا درست کند و بار آخر از او تقاضا کرد به دریای نور و کوه بلور برود و برایشان با غربیل آب بیاورد؛ با این ادعا که هر شب مادرش همین کارها را برای او انجام می‌داد. دیو نیز هر بار تقاضای نخودی را برآورده می‌کرد تا بلکه بتواند او را بخواباند و نقشه خود را عملی کند. البته تقاضای آخر نخودی قابل برآورده کردن نبود.

هنگامی که نخودی از رفتن دیو به دریای نور و کوه بلور اطمینان یافت سایر کودکان را بیدار کرد و از آنها خواست تمام وسایل قیمتی منزل را جمع کرده و آنجا را ترک نمایند. آنها نیز به درخواست او عمل کردند و همراه با تمام لوازم قیمتی از منزل دیو خارج شدند. در بین راه نخودی دریافت که یکی از قاشق‌های طلای دیو را در منزل او جا گذاشته است؛ به همین دلیل از دوستانش خواست به خانه‌هایشان بروند تا او به منزل دیو باز گردد و قاشق طلا را بیاورد. با این حال پس از بازگشت به آنجا در چنگ دیو اسیر ‌شد. او نخودی را داخل کیسه‌ بزرگی انداخت و از منزل خارج شد تا ترکه آبداری برای تنبیه دختر کوچک بیابد.

پیش از بازگشت دیو به آنجا نخودی از درون کیسه بیرون آمد و بزغاله محبوب او را به جای خود درون کیسه گذاشت. سپس در گوشه‌ای پنهان ‌شد تا موقعیت مناسبی برای فرار بیابد. دیو بدون توجه به صدای ناله بزغاله و به خیال آنکه این نیز یکی دیگر از حیله‌های نخودی برای گمراه کردن او است، آن قدر با ترکه به کیسه ‌زد تا جانور بیچاره ‌مرد. با آگاهی از این موضوع دیو بیش از پیش خشمگین شد و پس از جستجوی فراوان بالاخره نخودی را یافت. غول بی شاخ و دم از دختر کوچک پرسید که دوست دارد چگونه خورده شود؟ او نیز پاسخ داد: قرص نانی بپز و من را لای آن بگذار و خام خام بخور!

دیو همین کار را انجام داد اما پس از روشن کردن تنور توسط نخودی از پشت سر به درون آتش انداخته ‌شد و سوخت.

از افسانه «مرغ آمین» چی میدونید؟!

توضیحاتی در مورد این قصه

قصه نخودی در بخش ابتدایی خود یعنی نحوه تولد قهرمان داستان شباهت‌های قابل توجهی به داستان پینوکیو دارد. علاوه بر آن تاراج وسایل منزل دیو توسط نخودی و دوستان او نیز چندان به جریان ربوده شدن چنگ و مرغ تخم طلا توسط جک در قصه قدیمی جک و لوبیای سحرآمیز بی‌شباهت نیست. احتمال دارد که این قصه‌های قدیمی شرقی و غربی از منابع مشترکی اقتباس شده باشند؛ با این حال اقتباس‌های بعدی صورت گرفته از داستان پینوکیو یا قصه کهن جک و لوبیای سحرآمیز، که تعدادشان بیشمار است، اکنون آنها را نزد بسیاری از مردم جهان، از شرق تا غرب، به داستان‌های کاملا شناخته شده، محبوب و بدون تاریخ انقضاء تبدیل کرده است. این در حالی است که چنین خصلتی در مورد قصه نخودی وجود ندارد و از همین رو این افسانه کهن به مرور زمان رو به فراموشی می‌رود.

شاید برجسته‌ترین پیام نهفته در دل افسانه نخودی به کودکان این باشد که برای غلبه بر مشکلات بزرگ زندگی، که نماد آنها در این قصه دیو است، نیازی به داشتن جثه بزرگ نیست و برخورداری از هوش، ذکاوت، درایت و نکته‌سنجی اهمیت بسیار بیشتری دارد. چه خوب است که این پیام مثبت و مهم‌ در قالب آثار نمایشی اقتباس شده از این قصه، که بهتر است دارای ظاهر و محتوای امروزی باشند، به کودکان نسل جدید منتقل شود تا علاوه بر سرگرم کردن آنها و آگاه بار آوردنشان، موجبات ماندگاری هر چه بیشتر این افسانه فولکلور ایرانی را نیز فراهم آورد.

 

 

آیا این خبر مفید بود؟

ارسال نظر